آرشیو مطالب - دلنوشته ها


حکایت


من از زندان
من از زنجیر
من از شبهای بی پایان
حکایت ها بسی دارم


من از تنها
من از خسته
من از دلگیر آشفته

به گنگ می روم


به گنگ می روم
با قطاری مشوش از آن صندلی خالی
قطاری که می رود و می ایستد به انتظار
نعره می زند اما تو نیستی


به گنگ می روم
نه اینکه گناهی را تطهیر
که نبودن ات را تقدیس کنم


آری به گنگ می روم
تا بودن ات را و نبودن ات را عشق ات را و نفرت ات را

پریشانی


دلم تنگ است
چه می دانی از این دلتنگی ی ملعون بی پایان؟
چه دل تنگم
چه می دانی از این ابر سیاهی که به جز ماندن نمی داند؟
تو می دانی سکوتی مبهم و سنگین
که می ساید سرایم را
چه کابوسی شود شبها؟
تو می دانی پریشانی ی من از چیست؟
گدازان است اعماق وجودم
تو از آتش فشاندن هیچ می دانی؟
تو می دانی که پولاد صبوری طاقتی دارد؟

باران


آه باران باران
باران تر می کندکوله بار خاطراتم را 
تا بپیچد عطر یاد تو 
در شب کوچه های تنهایی
تا بشمرم لحظه های با تو بودن را 
در گاه شمار تیک و تاک قدم هایم
و محو شوم در خیال
در گذر از ثانیه ها
آه چقدر دلم عاشقانه می خواهد
چقدر بی تاب شده ام

استانبول


راستی تو هم دلتنگ می شوی؟
تو هم خاطرات را در پس کوچه های شبگرد ورق می زنی؟
در اسکله کاباتاش، کوچه های فولیا، پل گالاتا قدم می زنی؟
تو هم دل ات می لرزد وقتی صدای مرغ دریایی هوس بوسه می انگیزد و تنهایی؟
من اما عهد بسته ام 
به دو فنجان چای، دوبسته سیگار و دو صندلی در همان اسکله
به سیگاری که در هر حلقه دود اش خاطره ای خیال می شود

شوق دیدار


به انتظار دیدار می شمرم لحظه های بی تو بودن را
و به شوقی مایوس به دیدار تو می آیم
تا نظاره کنک چشمان تو را
تا بخوانم حکایت دلتنگی 
اما تو را چه حاصل 
که در چشمان تو 
گریزیست بی پایان
یا نقابی مبهم
سکوتی سنگین

پاییز



تا حلول پاييز فرصتي بيش نماند
زوزه باد هراسان
قطره هاي سرد باران
خش خش برگ درختان

تا هجوم پاييز ساعتي بيش نماند
در پس پنجره ي دلتنگي
پشت سوسوي خيال
ته بن بست اميد 
تك درختي  عريان 
در فراق برگ ها
خسته از سوز خزان
 مي ميرد 
آرام 

پشت بغض ابرها
باران را مي شنوم

Hatıralar



Sigaramın dunamı
Beni hatıralara goturuyor 
Çocukluğuma
Mutlu günlere

 Evin behçesi
Bahçenin menekşesi 
Menekşenin kokusu 

Arabanın sesi
Babmın gelmesi
Annem’le öpüşmesi

Abim bana pasta almış
Adımı üstünde yazdırmış
Doğum günümdü
Ne mutlu gün’dü

Parti yaptık
Babam bana tufek almiş
Annem gömlek
Ablam kitap
Abim araba

Ama sigara sonuyor
Duman bitiyor
Ben kalıyorum 
Y
   A
      L
         N
             I
               Z

<< 1 >>