جایی دیگر







نام شعر: Başka Yerde Olmak
شاعر: آتیلا ایلهان
مترجم: سعید فکری


دوازده و پنج دقيقه ستاره اي خزيد بر آسمان ازمير*

باد از دريا  صورت شهر را مي نواخت

خيس عرق بودم، پريشان

گويي محصور مديترانه بودم

كارشي ياكا  مي درخشيد همچو دانه هاي تسبيح

در كافه اي محقر و مه آلود ساحلي 

در انديشه استانبول مي نوشيدم

استانبول ترانوايي بود سبز پژمرده

فرياد سر داده بود 

به سوي سلطان احمد مي شتافت


دوازه و پنج دقيقه در ازمير بودم

آري!

شعر همچو دريا مواج بود


دوازده و پانزده دقيقه  در استانبول بودم

دختركي هلال روي 

روياي خود را مي بافت در بشيكتاش



استانبول


راستی تو هم دلتنگ می شوی؟
تو هم خاطرات را در پس کوچه های شبگرد ورق می زنی؟
در اسکله کاباتاش، کوچه های فولیا، پل گالاتا قدم می زنی؟
تو هم دل ات می لرزد وقتی صدای مرغ دریایی هوس بوسه می انگیزد و تنهایی؟
من اما عهد بسته ام 
به دو فنجان چای، دوبسته سیگار و دو صندلی در همان اسکله
به سیگاری که در هر حلقه دود اش خاطره ای خیال می شود

شوق دیدار


به انتظار دیدار می شمرم لحظه های بی تو بودن را
و به شوقی مایوس به دیدار تو می آیم
تا نظاره کنک چشمان تو را
تا بخوانم حکایت دلتنگی 
اما تو را چه حاصل 
که در چشمان تو 
گریزیست بی پایان
یا نقابی مبهم
سکوتی سنگین

سرگردانی زیباست


نام شعر: şahane serseri
شاعر: آتیلا ایلهان
مترجم: سعید فکری


رهايم كن
بند و زنجير هم نگهدارم نيست
که به چارقی آهنین و عصای فولاد 
سفر برگزیدم 
چه کنم!


باز شب بر درختان با كلاغ ها لانه كرد
باد بي قراري مي كند
ستاره ها پراکنده در دوردست 
موج ها از پي هم پريشان مي دوند


مسافر زاده شده ام
جاده هاي هفت كوه از قلبم مي گذرد 
خوشه خوشه شعر از درونم مي تراود
شبنم باران بر لبانم
راه مرا مسخ مي كند و با خود مي برد

باران


آه باران باران
باران تر می کندکوله بار خاطراتم را 
تا بپیچد عطر یاد تو 
در شب کوچه های تنهایی
تا بشمرم لحظه های با تو بودن را 
در گاه شمار تیک و تاک قدم هایم
و محو شوم در خیال
در گذر از ثانیه ها
آه چقدر دلم عاشقانه می خواهد
چقدر بی تاب شده ام

پریشانی


دلم تنگ است
چه می دانی از این دلتنگی ی ملعون بی پایان؟
چه دل تنگم
چه می دانی از این ابر سیاهی که به جز ماندن نمی داند؟
تو می دانی سکوتی مبهم و سنگین
که می ساید سرایم را
چه کابوسی شود شبها؟
تو می دانی پریشانی ی من از چیست؟
گدازان است اعماق وجودم
تو از آتش فشاندن هیچ می دانی؟
تو می دانی که پولاد صبوری طاقتی دارد؟

به گنگ می روم


به گنگ می روم
با قطاری مشوش از آن صندلی خالی
قطاری که می رود و می ایستد به انتظار
نعره می زند اما تو نیستی


به گنگ می روم
نه اینکه گناهی را تطهیر
که نبودن ات را تقدیس کنم


آری به گنگ می روم
تا بودن ات را و نبودن ات را عشق ات را و نفرت ات را

اندر معضلات تورهای ورودی

دو سه سالی است که کشورمان پس از دهه ها، میزبان گردشگران خارجی است. اما درجا زدن زیرساختهای گردشگری و افزایش بی رویه قیمت خدمات و بی توجهی مسئولان و تحولات منطقه این نهال از نو رسته تورهای ورودی را می خشکاند. نهالی که این روزها برای برخی گزارش غروز آفرین عملکرد شده و برای طیف دیگری محل درآمد گزاف. کشورهایی که جذب گردشگر را در دستور کار قرار میدهند به سرعت هتل سازی می کنند، حمل و نقل خود را توسعه می دهند، راهنما آموزش می دهند، راه های بیشتری برای درآمدزایی برای اقشار مختلف جامعه را برنامه ریزی می کنند. ما چه کردیم؟

حکایت


من از زندان
من از زنجیر
من از شبهای بی پایان
حکایت ها بسی دارم


من از تنها
من از خسته
من از دلگیر آشفته